السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

139

تفسير الميزان ( فارسي )

فرموده كه : « قسطاس مستقيم » آن ميزانى را گويند كه زبانه ( شاهين ) داشته باشد « 1 » . مؤلف : مقصود از ذكر زبانه اين است كه استقامت را برساند كه معمولا ترازوهاى دو كفه اى اين حال را دارند . و در تفسير عياشى از ابى عمر و زبيرى از امام صادق ( ع ) نقل كرده كه فرمود : خداى تبارك و تعالى ايمان را بر همه اعضاء و جوارح آدمى واجب كرده و بر همه تقسيم نموده است ، پس هيچ عضوى نيست مگر آنكه موظف است به ايمانى مخصوص به خود ، غير از آن ايمانى كه عضو ديگر موظف بر آن است ، يك عضو آدمى دو چشم او است كه با آن مىبيند و يكى دو پاى او است كه با آن راه مىرود . بر چشم واجب كرده كه به آنچه حرام است ننگرد ، و آنچه را كه خدا نهى كرده و حلال نيست نبيند اين عمل ايمان چشم است ، و فرموده : * ( « لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا » ) * اين وظيفه چشم و ايمان او است . . . و همچنين بر دو پاى آدمى واجب كرده كه به سوى معاصى الهى نرود ، و به سوى آنچه كه خدا واجب كرده حركت كند ، و فرموده * ( « لا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا » ) * و نيز فرموده « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ » « 2 » . مؤلف : اين روايت را كافى هم به سند خود از ابى عمر و زبيرى از آن جناب در ضمن حديث مفصلى نقل كرده « 3 » . و در همان كتاب از ابى جعفر روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق ( ع ) بودم كه مردى خدمت آن حضرت عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد ، من كنيفى دارم و وارد آن كنيف ( مستراح ) مىشوم تا رفع حاجت كنم ، در همسايگى ما اشخاصى هستند كه كنيزان آوازه خوان دارند ، آواز مىخوانند و موسيقى مىنوازند ، و چه بسا مىشود من نشستن در آنجا را طول مىدهم تا صداى آنها را بشنوم ، اين عمل چطور است ؟ فرمود : اين كار را مكن عرض كرد به خدا قسم من هرگز به سراغ آنها نرفته‌ام و نمىروم ، بلكه صدايى است كه از ايشان مىشنوم ، فرمود : مگر كلام خداى را نشنيدى كه مىفرمايد : * ( « إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا » ) * ؟ .

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 19 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 293 ، ح 77 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 33 ، ح 1 .